اقیانوس مشرق
نام نویسنده
صفحات
ناشر عصر داستان
سال نشر
عمران بن داوود در جستجوی آب حیات است و در بیابانی در مسیر خراسان راه را گم میکند. ابتدای داستان با شرح وضعیت عمران که از تشنگی و خستگی در حالتی بیرمق و وهم آلود در بیابان افتاده آغاز میشود. عمران تشنه است و خسته و مجروح از راه طولانی. ناگهان مردی را میبیند که زانو میزند بالای سرش. دستش را آهسته زیر چانه عمران میگیرد و صورت عمران را بالا میآورد. عمران در بهت نگاهش میکند. مرد میگوید: آیا تو عِمران پسر داوودی؟ عمران در اوج درد میخندد. - من تشنهام. تشنه پسر تشنه... چنگی بیرمق میزند و با التماس میگوید: به من بگو که سرابی. بگو که تو نیز وَهم گرمازدهای... در این برهوت بیسرانجام... مرد مَشکی پر از آب را به سوی عمران میگیرد:
 این هدیهای است از علی بن موسی الرضا.